dezley.blogfa.com

عمومی

رشد اخلاقی کلبرگ

کلید واژه: اخلاق، قضاوت اخلاقی، نظریه کلبرگ


مقدمه: بروز ناهنجاری های اجتماعی به ویژه بزهکاری، خشونت، مصرف مواد مخدر و خودکشی در میان نوجوانان به ویژه در جوامع صنعتی غرب، بسیاری از جامعه شناسان و روانشناسان را به بررسی در زمینه ارزش های اخلاقی جلب نموده است. با آنکه ریشه و ماهیت بسیاری از ناهنجاری های اجتماعی می تواند، اخلاق باشد، برخی بر این باورند که مشکلات اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی نیز می توانند در گسترش و تشدید کجروی های اجتماعی موثرباشند. با وجود این، آموزش ارزش های اجتماعی و اخلاقی در میان نوجوانان و جوانان از اهمیت ویژه ای برخوردار گردیده است. یکی از نظریه پردازانی که در این زمینه بسیار کوشید، لورنس کلبرگ است.
 لورنس کلبرگ سال های زیادی از عمر خود را در زمینه پژوهش درباره ی چگونگی رشد معیار های اخلاقی در انسان گذراند و دریافت که روش های مستقیم و سنتی آموزش قضاوت اخلاقی در نوجوانان و جوانان دارای اثر بخشی بسیار محدودی است.


کلبرگ در ۲۵ اکتبر ۱۹۲۷ در خانواده ای متمول در نیویورک به دنیا آمد و دوران تحصیلات ابتدایی و دبیرستان خود رادر یک مدرسه خصوصی ویژه کودکان غالبا با هوش و ثروتمند سپری نمود. پس از پایان تحصیل در دبیرستان  با آن که از نظر مالی بی نیاز بود، به عنوان مهندس دوم کشتی  به حرفه دریانوردی پرداخت. در سال ۱۹۴۷ وارد دانشگاه شد. وی در امتحانات ورودی دانشگاه آن چنان نمرات درخشانی کسب کرد که تنها با گذراندن چند واحد محدود دانشگاهی پس از یک سال موفق به کسب در جه لیسانس گردید. برای تحصیل در مقاطع تحصیلی بالاتر در رشته روانشناسی در شیکاگو اقامت نمود. در سال های آغاز تحصیل در این رشته به روانشناسی بالینی علاقمند بود، اما به زودی به دیدگاه های پیاژه علاقمند شدو به کار با کودکان و نوجوانان در زمینه رشد اخلاق پرداخت. وی برای تدوین رساله دکتری خود این موضوع را دستمایه کار خویش قرار داد و تفاوت های موجود در استدلال کودکان را در باره قضایای اخلاقی در کودکان بررسی نمود. ( کرین، ۱۹۸۵). وی به این ترتیب نخستین گام را در شکل گیری نظریه «مراحل رشد اخلاقی در انسان» برداشت.
 وی در سال ۱۹۷۳ به یک بیماری ویژه مناطق حاره مبتلا شد و بستری گردید. مدتی بعد ناپدید شد و پس از چندی جسد بی جان او را یافتند. علت مرگ وی ناشناخته ماند.
کلبرگ در زمینه مفهوم عدالت پیرو نظریه پردازانی چون کانت و راول و همچنین رهبران بزرگی چون گاندی و مارتین لوتر کینگ یکی از آزادی خواهان سیاه پوست آمریکا بود. وی یک فیلسوف اخلاق و یک دانشجوی رشد اخلاق بود.


 
کلبرگ بر این باور بود که انسان در هنگام تولد هیچ مفهومی در باره اخلاق، قضاوت اخلاقی، درستی و صداقت ندارد. وی دریافت که محیط خانواده نخستین منبع ارائه دهنده ارزش ها ورشد اخلاق در فرد می باشد. به گمان وی یک فرد عادی با میزان هوش و توانایی تعامل معمول با سایر افراد جامعه می تواند الگوهای رفتار اخلاقی را بیاموزد. کودکان شیوه های تفکر از جمله درک مفاهیم اخلاقی مانند عدالت، حق جویی و مساوات را در جریان تجربه های خود می آموزند. وی فرایند کسب و یادگیری رشد قضاوت اخلاقی در کودکان را در مدت زمان طولانی تر از مدتی که پیاژه به آن معتقد بود تصور می کرد و آن را پدیده ای تدریجی می دانست.
کلبرگ نظریه رشد قضاوت اخلاقی خود را در سه سطح تبین نمود: سطح پیش عرفی، سطح متعارف و سطح پس عرفی.
از دیدگاه کلبرگ یکی از جنبه های مهم رشد آدمی درک ارزش های حاکم بر جامعه و سازگار شدن با این ارزش ها است. مفهومی که کودکان از درست یا نادرست دارند همراه با افزایش سن به گونه های جالبی تغییر می کند. بیشتر کودکان پنج ساله باور دارند که دروغ گفتن، دزدی کردن، یا آزار رساندن به دیگران کار نادرستی است. با این حال همراه با افزایش سن، درک آن ها از این اظهار نظرها تغییر می کند. کودکان اندک انک در می یابند که چه گفته ای دروغ است، چه فرقی بین قرض گرفتن و دزدی کردن وجود دارد، یا آسیب رساندن عمدی به دیگران بیشتر قابل سرزنش است آسیب رساندن و آزار غیر عمد ( مبین، ۱۳۷۳).
توانایی داوری در مسائل اخلاقی، بستگی به رشد شناختی جوان دارد. جوانان بزرگتر بهتر از جوانان کوچکتر می توانند از پس مفاهیم اتزاعی برآیند و به استناد هایی در باره روابط اجتماعی دست بزنند. گرچه توانایی های شناختی رو به رشد مسلما نقشی در تکوین مفهوم درست و نادرست در جوان دارند، اما به همان اندازه عوامل دیگری نیز ( مانند سرمشق هایی که والدین و همسالان فراهم می کنند) در این میان نقشی دارند. رفتار اخلاقی جوانان ( توانایی پرهیز از اعمال نکوهیده جامعه و دلبستگی به بهزیستی دیگران) افزون بر میزان درک آن ها از مسائل اخلاقی، به عوامل متعدد دیگری نیز بستگی دارد.


کلبرگ با الهام از نظریه رشد شناختی پیاژه و بررسی های او در زمینه استقلال اخلاقی ( پیاژه، ۱۹۳۲)، کوشید یه این پرسش پاسخ دهد که آیا مراحل همگانی در رشدقضاوت اخلاقی دیده می شود یاخیر. بررسی های کلبرگ نشان داد که قضاوت اخلاقی کودکان هفت ساله و کوچکتر به سطح اول تعلق دارد، زیرا در این سنین کودکان  رفتار خود را بر پایه پرهیز از مجازات و دستیابی به پاداش ارزیابی می کنند. در  ۱۳ سالگی، معماری اخلاقی بیشتر در سطح متعارف تجزیه و تحلیل می گردد. زیرا در این گروه سنی رفتار بر پایه حفظ تصویر مثبت از خود در ذهن دیگران ارزیابی می شوند. در نخستین مرحله از این سطح ( مرحله ۳)، فرد برای اینکه مورد تایید واقع شود، می کوشد «خوب» باشد. این نگرش در سطح بعدی ( مرحله ۴) گسترش می یابد و شامل عناصر دیگری می شود که از آن جمله است «انجام وظایف فردی»، احترام به مراجع قدرت، همنوایی با نظام اجتماعی که فرد در آن بزرگ می شود.
کلبرگ ۶ مرحله از رشد اخلاقی را که در سه سطح گسترده تر قرار دارند، مشخص نموده است:


سطح اول: اخلاق پیش عرفی
مرحله ۱، جهت گیری مبتنی بر مجازات،
مرحله ۲، جهت گیری مبتنی بر پاداش
سطح دوم: اخلاق متعارف
مرحله ۳، جهت گیری مبتنی بر دختر و پسر خوب
مرحله ۴، جهت گیری مبتنی بر مراجع قدرت
سطح سوم: اخلاق پس عرفی
مرحله ۵، جهت گیری مبتنی بر میثاق های اجتماعی
مرحله ۶، جهت گیری مبتنی بر اصول اخلاقی.


به باور کلبرگ بسیاری از مردم هرگز از سطح دوم پا فراتر نمی گذارند. او رابطه نزدیکی بین مراحل تحول اخلاقی و مراحل تحول شناختی پیاژه می بیند و معتقد است تنها کسانی که به مراحل آخر تفکر عملیاتی صوری دست یافته اند می توانند از عهده تفکر انتزاعی برآیند. بالا ترین مرحله رشد اخلاق (سطح سه، مرحله شش ) می باشد، که مستلزم صورتبندی اصول اخلاقی انتزاعی و پیروی از آن ها برای دور ماندن از نکوهش خویشتن است.
کلبر گ بر پایه یافته های پژوهشی دریافت که کمتر از ده درصد افراد ۱۶ ساله و بالاتر به تفکر «کاملا اصولی» ( مرحله ششم ) می رسند. کلبرگ کودکان را  «فیلسوفان اخلاقی» که خود پرورش دهنده ارزش های اخلاقی خود هستند، دانسته است. وی بر این باور است که این ارزش ها لزوما از پدر و مادر یا همسالان آموخته نمی شوند، بلکه در نتیجه کنش  شناختی متقابل کودک با محیط اجتماعی خویش پدید می آیند. گذر کودکان از یک مرحله بعدی، بیشتر از تغییر سازمان شناختی درونی ناشی می شود تا فراگیری ساده مفاهیم اخلاقی رایج در فرهنگی که کودکان در آن زندگی می کنند. گفتنی است که برخی روانشناسان با چنین دیدگاهی موافق نیستند و یاد آور می شوند که رشد وجدان با تشخیص درست و غلط، صرفا حاصل رسش (پختگی) توانایی های شناختی نیست. نگرش اخلاقی کودکان متاثر از همانند سازی آنان با والدین و نیز روش هایی است که برای تشویق یا تنبیه رفتار آنان در موقعیت های معین به کار رفته است. معیار های اخلاقی همسالان جوان و شخصیت های تلویزیونی و کتاب ها نیز نقش مشابهی در این میان دارند. بررسی ها گویای آن هستند که قضاوت های اخلاقی بر اثر تماشای سرمشق های مختلف قابل تغییر است. تماشای فرد بزرگسال که بر پایه اصولی مورد پذیرش جوانان به اظهار نظر اخلاقی می پردازد و به خاطر آن تقویت می شود و ممکن است سبب شود کودکان قضاوت اخلاقی خود را یک سطح بالاتر یا پایین تر ببرند


از سوی دیگر رفتار اخلاقی افزون بر توانایی استدلال در ارتباط با معماهای اخلاقی، به عوامل متعدد دیگری نیز بستگی دارد. دو عامل مهم در این زمینه عبارتند از : توانایی توجه به پیامد های دراز مدت اعمال خود ( به جای توجه یه پاداش های فوری) و توانایی های کنترل رفتار خود. عامل دیگری که اهمیتی همسان دو عامل یاد شده دارد توانایی همدلی با افراد دیگر است، به این معنی که شخص بتواند خود را به جای دیگران بگذارد. درک احساسات دیگران ما را به یاری رساندن به آن ها بر می انگیزد

+ نوشته شده در  شنبه هشتم خرداد 1389ساعت 12:12  توسط azad  |